حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

66

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

حاجى حسن آمد و نسخه‌اى را كه روز قبل طبيب براى مسهل داده بود ، برد بازار خريد ؛ آورد و مرتب كرد و خورانيد و مشغول تهيهء غذا كه نخود آب بود شد . به فاصلهء دو ساعت ، اجزاء و نوكرها و بنه آمدند . فرداى آن روز حسام السلطنه خبر شد و ميرزا محمود گرگانى وزير خراسانش را فرستاد كه استمالت كند . من هم از رفتار نارواى شاهزاده ، منجمله دادن بيست هزار تومان كه حق مؤديان ثلثه بود و سند سپرده بودند ، و نيز از سندهاى خريدارى حسين‌آباد و شهرآباد ، براى او نقل كردم . بعد از اين تفاصيل ، برادرم در كمال سختى گفت ، چون ما به اعتقاد خودمان اتمام حجت و اداى حق نعمت را كرده‌ايم ، ديگر اگر سالى ده هزار تومان دستى به ما بدهد ، برگشتن ما نزد او محال است تا خداوند جزاى عمل ما و بىانصافى او را بدهد . ميرزا محمود مأيوسا رفت و ما يازده روز در زاويهء مقدسه بوديم . چون حكومت آنجا با مرحوم امين السلطان « 11 » بود ، راپرت ما را به عرض رسانده بود . شاه فرموده بود كه ، خودت برو او را بياور . به مناسبت آن‌كه امين الملك « 12 » وزير رسائل و حسين قلى خان هردو اهل قلم و منشى هستند ، بسپار كه روزها بيايد در خلوت كريم خانى در اتاق امين الدوله باشد . حسام السلطنه و هيچ‌كس حق تعرض به او را ندارند . هشت روز از رمضان گذشته بود كه امين السلطان يك ساعت به غروب مانده آمد و مرا در كالسكهء سوارى خود گذاشت . قرار شد برادرم با نوكرها و بنه فردا بيايند شهر . همراه آمديم . نزديك دروازه توپ افطار زدند ؛ نان و پنيرى در كالسكه گذاشته بود ، افطار كرديم . مرحوم امين السلطان دست مرا گرفت و در دست امين الملك گذاشت كه ، اين امانت شاه است و فرموده‌اند كه احدى نتواند به خود او و كسان او بدون اطلاع شما سئوال و جوابى كند ؛ و مشغول تحريرات و دستخطهاى دولتى باشند . چون سابقهء خصوصيت با مجد الملك پدر امين الملك و خود مرحوم امين الملك و مرحوم پاشا خان امين الملك داشتم ، باادب و انسانيت گفت كه ، خواهش دارم عرض كنيد كه در حقيقت مرا بايد به حسين قلى خان بسپارند كه در مقام راه بردن و اصلاح نواقص كار من باشند . امين الملك هرچه سعى كرد كه امين السلطان براى صرف افطار بنشيند ، گفت ، من بايد بروم و انجام خدمت را به عرض برسانم و از غذاهاى آبدارخانه كه عادت دارم بخورم . من هم تقريبا تا ساعت چهار بودم ، بعد مجلس بهم خورد . اسب و فانوس از امين الملك حاضر كردند ، رفتم منزل برادرم . نوكرها نيامده بودند و فردا صبح آمدند . من تا اوايل برج حوت كه چهارماه‌ونيم بود ، در غير روزهاى تعطيل ، در اتاق خلوت كريم خانى حاضر بودم . هرچه امين الملك سعى كرد ، مشغول تحرير نشدم و در غيبت خود او به منزلهء نيابت و رياست آن مجلس واقع شده بودم . روزهاى تعطيل هم اغلب با يكديگر بوديم . در اوائل برج حوت ، دو فقره مطلب به طريق فهرست مانند عريضه نوشتم ؛ يكى اين بود كه ، جزئى مواجب ديوانى دارم ، مقرر شود از كتابچهء نطنز برگردد و در كتابچهء گيلان بخرج بنويسند . در ذيل اين مطلب ، دستخط شده بود كه ، در سال نو از يزد

--> ( 11 ) - مقصود ميرزا ابراهيم امين السلطان است . ( 12 ) - مقصود ميرزا على خان امين الملك ( امين الدوله ) است .